تبليغاتX
الیت10

خانه | پست الکترونيک | آرشيو

الیت10

این یک کنکاش در خصوص آنچه که دور و بر ما می گذرد است.




+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388 ساعت توسط سیدحسین رضویان |

امام جمعه موقت تهران گفت: انسان بايد خون گريه كند كه در جامعه ما با اين همه مومن و با فضاي صددرصد ولايي، علوي، امام زماني(عج) و حسيني، و علي‌رغم اين احساسات و ايمان عميق كار به جايي رسيده است كه عده‌اي به عكس امام‌(ره) جسارت مي‌كنند و مقدسات را زير سئوال مي‌برند.

حجت‌الاسلام و المسلمين كاظم صديقي خطيب موقت نمازجمعه امروز تهران در خطبه دوم نمازجمعه تهران به مناسبت‌هاي هفته گذشته اشاره و گفت: مناسبت‌هاي اين هفته، سالگرد رحلت محدث بزرگ حاج شيخ عباس قمي بود كه اگر اخلاص ايشان تقسيم مي‌شد ما هم آباد مي‌شديم و ديگري سالگرد شهادت مرد آسماني، آيت‌الله شهيد دستغيب بود كه مرحوم آيت‌الله بهجت فرمود:‌ آيت‌الله‌ دستغيب تازه به دايره سير و سلوك وارد شده بود و خدمات اين شهيد كمتر از سير و سلوكش نبوده و ارادت ايشان به امام(ره) مثال‌زدني بود.

وي با بيان اينكه مسئله ديگر جنجال تبليغاتي و تكراري دنياي غرب در خصوص مسئله هسته‌اي ايران است كه مقام معظم رهبري هم به آن اشاره فرمودند، افزود: غرب به دروغ و در يك جنگ رسانه‌اي موارد كذب را القا كرده و با همه توان به ميدان آمده است، اما خبر ندارد كه "يدالله فوق ايديهم".

صديقي تأكيد كرد: آنها در جنگ نظامي هرچه داشتند به ميدان آوردند اما ما خدا را داشتيم و اتحاد در سايه ايمان، محور وحدت با ولايت متصل به ولايت مطلقه را داشته و در نهايت پيروز شديم.

خطيب موقت نمازجمعه تهران در ادامه تصريح كرد: غرب به دروغ وانمود كرده كه توافقي ميان ايران و كشورهاي غربي صورت گرفته است و ايران را به نقض تعهدات در مسائل هسته‌اي متهم كرده‌اند، در صورتيكه از روز اول ايران در چارچوب قوانين بين‌المللي، داشتن انرژي هسته‌اي را حق مسلم خود مي‌داند و اين مسئله يك آرمان ملي است.

وي در ادامه بيان داشت: خداوند متعال اين تحفه را به ملت ايران نصيب كرده و ملت ايران در اين خصوص حاضر در صحنه و پشتيبان به تمام معنا است و به هيچ قيمتي از داشتن انرژي هسته‌اي صرف‌نظر نخواهد كرد.

صديقي در ادامه با بيان اينكه دشمنان فكر مي‌كنند ملت ايران در مقابل فشارها تسليم خواهد شد، تصريح كرد: آنها هر خيانت، طرح و توطئه‌اي را داشتند بر عليه ملت ايران بكار گرفتند و 8 سال ما را زير بمب‌ها و موشك‌ها قرار دادند، تروريست‌هايشان بالاترين مقامات نظام اسلامي را در قربانگاه‌ها قطعه قطعه كردند و هركاري از آنها ساخته بود عليه ملت ايران انجام دادند و حالا انتظار دارند ما نگران طرح‌هايي كه بر عليه ايران خواهند داشت، باشيم.

وي خطاب به دنياي غرب گفت: ما ملتي هستيم كه همه توطئه‌هاي شما را تجربه كرديم، اما با شما مقابله كرده و پيروز شديم. ما حزب و جُند خدا هستيم. ما حق هستيم و از حق خود دفاع مي‌كنيم و آنچه در تئوري‌ها و تاريخ شنيده بوديم به كار بستيم و مطمئنيم پيروزي قطعي از آن ماست و شكست قطعي از آن شماست.

خطيب موقت نمازجمعه تهران در بخش ديگري از خطبه دوم نمازجمعه امروز تهران در خصوص روز 16 آذر و گراميداشت روز دانشجو خاطرنشان كرد: روز دانشجو تجديد خاطره مقابله دانشجويان آن دوران با حضور نيكسون بود كه يك حركت ضداستكباري و ضد آمريكايي بود.

صديقي در ادامه تصريح كرد: اين روز را ملت و دانشجويان ايران به صورت يك كلاس و يك امر نمادين تاكنون گرامي داشتند و امسال نيز با همه اميدهايي كه دشمنان بسته بودند و حركات برخي از افراد غافل و ناآگاه كه متاسفانه در يك مسير لجاجت قرار گرفتند و با ملت عظيم، انقلاب ريشه‌‌دار، ولايت مستحكم تحت عنايت امام عصر(عج) مقابله مي‌كنند، اما بحمدالله ديديم كه دانشگاه‌ها حمايت جانانه را از روند گذشته ضد استكباري و آمريكايي نشان دادند.

وي با اشاره به اينكه من مطمئن هستم برخي از جواناني كه امروز فريب خورده و گرفتار احساسات شده‌اند به نزد ملت بازخواهند گشت، تاكيد كرد: اين جوانان فرزندان ما هستند اما گرفتار احساسات آني شده‌اند، همان طور كه زهير روزي در لشكر معاويه و در مقابل حضرت علي(ع) در جنگ صفين حضور يافت اما با فطرت پاك خود در كنار امام حسين(ع) در كربلا به شهادت رسيد.

خطيب موقت نمازجمعه تهران تصريح كرد: عظمت اتحاد، صلابت ملت، آهنگ حسيني ملت و استمرار حركت مخلصانه امام(ره) و شهدا مطمئنا اين جوانان فريب‌خورده را تحت تاثير قرار خواهد داد و آنها بالاخره به آغوش ملت باز خواهند گشت.

وي در پايان خاطرنشان كرد: انسان بايد خون گريه كند كه در جامعه ما با اين همه مومن و با فضاي صددرصد ولايي، علوي، امام زماني(عج) و حسيني، و علي‌رغم اين احساسات و ايمان عميق كار به جايي رسيده است كه عده‌اي به عكس امام‌(ره) جسارت مي‌كنند و مقدسات را زير سئوال مي‌برند.



+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388 ساعت توسط سیدحسین رضویان |

خداحافظ ای بهتر از جان...حسین منتظر باباست



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت توسط سیدحسین رضویان |

ما از اولش هم نفهمیدیم چرا خر ما از کرگی دم نداشت؟

شاید اصلا برای اینه که ما  هم دم نداریم و در دنیای لوتی گری که شاگرد به اوستاش میره خرمون هم به ما رفته.

۲۴ ساعت پیش یعنی دیروز همین موقع تو فکر بودم که اول مرغ بود یا  تخم مرغ که چیزی عایدم نشد . بازم این خل و چل بازیهای جهان سومی به جونم افتاده بود . اصلا   میمیرید واسه این جور غلط کاریا. آخه مرد سرتو بگیر بالا ببین دنیا چه خبره . چیه همش حسین حسین  اینم شد زندگی

حرفای  عموی مهدی که داشت نصیحتش میکرد تو گوشم  با پردش الاکلنگ بازی میکرد.

تاکسی مستقیم...

انگار منو نمیدید هوا بدجوری سرد شده بود

 این فلکه رو از بچگی دوست داشتم اول اولا دور تا دورش پر از چمن بود. حالا اه حالم به هم خورد مرتیکه هرچی تو دهنش بود تف کرد رو زمین . دیگه  از رو قیافه آدمانمیشه چیزی فهمید . سرو هیکلش کم کم ۸۰۰ می ارزه اما کیه که بفمه علم بهتره یا ثروت

میدان ... باستانی شعار

های همینطوری پیش بره شهیدش دیگه دیده نمیشه

دوپس دوپس دوپس... کوری مگه جلو پات و ببین

صدای دختره تو دوپس دوپس ماشینش و ترمزی که کرد . نزدیک بود قالب تهی کنم

سرفلکه رو آب گرفته بود آخه کجا می تونستم برم. یه باروون که میاومد همه شهر رو آب میگرفت حالا خوبه یه ۲-۳ ساعتی قطع شده بود.

بادی اومد تنم مور مور شد دختره گاز داد و رفت تو بلوار شهید قلی پور

حرف بود میخوان عوضش کنن بزنن دوم خرداد

آشغالا جوونای مردم کشتن میدن تا روی هم واستن درد مرده ها. دیدی دیشب ماهواره همش و نشون داد. اینا که با این رسانه ملی شون مردم گیر آوردن.

دیگه تاکسی گیرم اومده بود

نه خانم بحث این حرفا نیست نشنیدی که میگن تفرقه بنداز و حکومت کن اینا منو شما رو به جون هم میندازن تا پول این مردم بخورن

خورد نداری؟ ۲۵ تومنی ؟

آروم گفتم من که ۲۰۰ تومنی دادم 

کرایت میشه ۱۲۵  تومن خورد نداری ۱۵۰ برمیدارما

اصلا همین ۲۵ تومن که گرون کردن واسه چیه من و شما باهم دعواکنیم . برگشتم عقب صاحب صدا رو نگاه کردم . ۴۰-۴۵ با موهای سیاه و چشمای قهوه ای

حاجی چی کارکنم ۱۵۰ بردارم؟

ممنون پیاده میشم بقیه اش مال خودت. درو که بستم فهمیدم  شروع کردن به متلک گفتن به من

ته قلی پور رسیده بودم

با خودم فکر میکردم یعنی تو ۲۰ سال همه چی عوض شد؟

بنر یادواره شهدای  مسجد ....

چه عکس قشنگی زده بودن از دور  واضح دیده میشد

مردم زیر بارون که حالا نم نم می اومد سریع و بی تفاوت میرفتن تا خیس نشن.

به عکس شهید خیره مونده بودم ۱۸-۱۹ بیشتر نداشت...



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت توسط سیدحسین رضویان |

سال‌هاست که با فراسرسیدن آذر ماه یکی از معدود بازماندگان لشکر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) که در سفر به لبنان همراه احمد متوسلیان و ابراهیم همت بوده است، با کمک جوانانی از نسلی که شهدا را ندیده اند، محفلی را به یاد "احمد" و سه یار در بندش که اکنون دیگر 27 سال است در سیاهچال های صهیونیست ها جای گرفته اند، بر پا می کند تا شاید، یادی از آنها زنده شود و کسی به فکر پیگیری سرنوشت آنها باشد.

حاج سعید قاسمی چهره آشنای محافل دانشجویی، و از فرماندهان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، امسال هم در مراسمی که به مناسبت ده هزارمین روز اسارت 4 فرزند سرزمین ایران در بند اسرائیل برگزار شد، از بصیرت احمد متوسلیان، اسطوره جبهه های نبرد با استکبار گفته است:

گفت که: "اگر جگر داري به اين معركه بيار و بیا وسط ميدان و حسين وار جهاد كن و كشته شو. و اگر نمي تواني زينب وار پيام را درست انتقال بده." و ما مكلف به يكي از دو كار هستيم. يا پاي كار هستيم و خون در وسط معركه مي آوريم، اگر نيستيم پيام رسان خوبي باشیم.

مجدداً از همه شما تشكر مي كنم و برائت مي جوييم از همه سنگ اندازها و بي خيالان جبهه فرهنگي كه پيوسته هستند و خواهند بود دامشان ان شاءالله مستدام.

اما احمدجان! امروز بعد از گذشت 27 سال از آن واقعه تلخ و پشت سرگذاشتن حوادث اخير روز به روز شما براي من جلوه‌ات پررنگ تر و باشكوه تر مي شود. چند نكته است که دوست دارم خدمت شما عرض كنم. بيني و بين الله، احمد جان شما بصيرتي را كه حضرت آقا فرمودند مشخصاً به عنوان راه كار مطرح كردند تو آن بصيرت را از كجا آوردي كه تشخيص ميدادي در آن شرايط سخت كجا بايد باشي و چه كار بايد بكني؟ تو نه دافوس رفته بودي نه مباني علوم كلاسيك نظامي را فراگرفته بودي، چه در مباني علوم و فنون نظامي و چه مباني فقهي و تفسير قرآن آنها را كجا كار كرده بودي؟ از كجا صاحب محك و تشخيص شده بودي كه مي فهميدي كجا بايد ايفاي نقش كني؟ دو اينكه جگر را از كجا آورده بودي كه تشخيص ميدادی که خاصه در جريان انحرافي داخلي بايستي؟ هنوز براي من خيلي سئوال است. با وجود آن ضد انقلاب در پايتخت طرح براندازي نرم كه اين اتفاقاتي كه الآن مي گويند مختص به همين چند ماهه نيست از همان مقطع اول انقلاب كه شما تثبيت كرديد پشت بند آن جنگ نرم و جنگ رسانه اي متناسب با همان شرايطي هم آمد، در همان خيابان هاي تهران. بيش از حداقل 16، 17 نشريه بود براي همين گروهك های مسلح و غيرمسلح.

دوستان توجيه هستند نسبت به اين قضايا ولي چه كنيم كه بازخواني نمي شود. بچه هاي ما غافل هستند از اين قصه. در مقابل اين تهمت ها كه به احمد و به همت مي گفتند منافق، ياغي هستند خودسر هستند پرونده هايشان هست اگر كار به آنجا رسيد كه بخواهيد ظريف تر اين اتفاقات را بدانيد نوشته شده است يك مشت ياغي. چطور بود كه تشخيص مي دادي اگر همه عالم "كن فيكون" شد تو با آن بچه ها در مريوان باید نقش خودت را ايفا كني؟ چيزي كه امروزه من به عنوان حزب اللهي سرم نمي شود. در هر كاري مي خواهم و ارد شوم باري را از جايي بر نمي دارم هركه را نگاه كني الآن يك آيت الله است. كتاب و دفتر توجيهات هستند الي ماشاءالله .

آن چيزي كه به عنوان تكليف صادر مي شود براي ما گوش نمي دهیم. حتي اگر ولي فقيه باشد. امشب مي گويد از اين گوش مي گيرند از گوش ديگر مي دهند بيرون. چطور بود كه تو تشخيص بدهي بايد بروي مريوان و كار را تمام كني. همه عالم زير و زبر شد. تهران را گرفتند. وظيفه تو اين بود كه بروي دزلي از آن طرف خط را برساني به پنج ويل. كار خودت را انجام بده كار نداشته باش كه كل عالم كن فيكون شد. بعد هم كه اتفاقاتي كه در مريوان افتاد و جاي آن اينجا نيست تشخيص دادند كه تو و همت و محمود شهبازي كه در همدان بود كاري كارستان بكنيد. آمديد و آماده شديد براي قصه فتح المبين و گرفتن عقبه دشمن و منهدم كردن توپخانه دشمن و منجر شد به فتح‌المبين و 11 هزار اسير گرفتيد كه امام گفت دست و بازوي شما را مي بوسم. به واسطه يك ماه كاري بزرگتر از فتح‌المبين انجام داديد و در عمليات الي بيت‌المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر شد. باز هم همه مي دانند ما روي بچه تهراني ها يك مقدار حساسيت داريم حالا باز هم جاي آن اینجا نيست اما بايد همه بدانند كه به بهانه اين بحث فاتح خرمشهر، جنگ و دعوايي بين شهدا و بين اينها دارند راه مي اندازند كه آقا سر جاي خود آن صحبت مي كنيم.

اما همه مي دانند اگر احمد با حسين قجه اي و وزوايي دانشجوي پيرو خط امام و شير پشت خط ايستگاه حسيني اگر نبود روز اول و پنج روز مقاومت روي جاده آسفالت اهواز – خرمشهر كه هيچ يگاني نتوانست خود را برساند الا گردان سلمان و شير بچه هاي مالك و كميل و پنج روز با تانك روي اين جاده نمي جنگيد مرحله اول پشت رودخانه كارون نمي توانستيم خودمان را تجهيز كنيم. همه مي دانند مديون تو هستند. البته مرحله دوم هم باز غوغا كردي مرحله سوم و چهارم هم همينطور. اولين كربلا در شلمچه كه توسط بر و بچه هاي تو اتفاق افتاد و اگر نبود شلمچه كه از سه طرف و از سمت بصره و ابوالخصيب و از سمت خرمشهر كه عراقي‌ها محاصره شده بودند آنجا مردانه نمي جنگيدند همه مي دانند كه كار خرمشهر گره مي خورد 19000 اسير گرفتند.

ما بنا نداريم جنگ بين شهدا راه بيندازيم آنقدر مصيبت داريم خودمان كه وارد اين معركه نشويم. اما يك چيز را قبلاً‌هم گفتيم چون مشتريهاي جديد داريم بچه نسل سومي كه بچه هاي خودمان خيلي سخت و با عبور از پيچ و خمهاي زياد به آنها انتقال داده مي شود در روزهايي كه در دانشگاه ها دارند بمبارانشان مي كنند. اعتقاد اصلي احمد اين بود : "شناخت نسبت به دشمن". راه كارها حدودها و ثغورها و آسيب پذيريهاي دشمن را بررسي كنيم و كاوش كنيم و به آن ضربه بزنيم با حداقل تلفات. اگر امشب اين يك جمله را مبناي كار قرار دهيم و پيوسته در همين خصوص که حضرت آقا هم در فرمايشاتشان گفتند، كه اگر اعتقاد داريد جنگ هست خودتان را در يك جنگي كه به تعبير ايشان در يك مدل نرم مي بينيد، پس خط كجاست؟ عناصر اين جبهه كه تشكيل داديد چه كساني هستند فرمانده آن كيست؟ اطلاعات عملياتي های آن كجا هستند كه لااقل بيدار باشند و دشمن را نشان دهند كه در شرايط نظامي گيج نشويد.

يك پيچيدگي كه پيدا كرديم این است که اینها دیگر از هم لباسي هاي خودمان هستند به همان اندازه از من هم بيشتر مي دانند خيلي قشنگتر بسته، عبا، عمامه، ‌نعلين درجه یک، همه را دارند. پيچيده تر شده از زمان اول. ولي نفس كار يك مدل است. بايد قبل از آن اطلاعات عمليات بگذاريد كه حضرت آقا فرمودند بايد قطب نما داشته باشي كه جهت را گم نكني. آقا گفتند كه اگر اعتقاد داري كه جنگ است همان ابزار را بايد داشته باشي. دوربين داري، قطب نما داري، نقشه داري؟‌ اگر نداري در اين معركه ممكن است حتي بشوي سرباز، ولي سرباز گيج در همين عمليات بيت‌المقدس يك واحدي را آوردند كه خط شلمچه را تازه گرفته بوديم بعد خط نيم بند تشكيل شده بود كه ديديم صداي شليك توپخانه اي كه از پشت سر مواضع خودي دارد مي آيد مي خورد پشت سر خودمان تلفات از خودي‌ها مي گيريم مي فهميم چه اتفاقي دارد مي افتد بيسيم مي زنيم كه اين جماعتي كه تازه آمدند اينها توجيه نيستند خمپاره را گذاشته است مي زند مي خواهد دشمن را بزند نيت او هم خير است ولي چون نمي داند خط كجاست دارد مي زند در خط خودمان به قولي مارادونا را ول كنيد غضنفر را بچسبيد، زنگ بزن بگو داري روي سر خودي مي زني. داري سربازي مي كني. ولي سرباز گيج به درد اين جبهه نمي خورد. يا بكش جلوتر يا برد توپخانه و خمپاره ات را بلند تر كن.

باز چيزهايي كه به احمد بستند كه با لجبازی بچه ها را برداشت برد و امام راضي نبود. اگر بحث بشود كه حاج محمد كوثري شاهد صحبت من كه بزرگواري هم كردند كه عليرغم همه گرفتاريهايشان در مجلس تشريف آوردند شاهد اين مدعا خود حاج محمد آقا است كه وقتي آقاي محسن رضايي مأموريت لبنان را به او دادند (اين را از زبان يك سري افراد شنیدم كه چون اين جريان به انحراف كشيده مي شود موظفم خودم در برابر اين همه خزعبلات اينها خاكريز بزنم) قبول نكرد گفت درست است كه شما فرمانده ما هستيد ولي اين مأموريت طوري نيست كه شما بگوييد. من بايد مشخصاً از جانب بالاتر بگيرم. معروف است كه دست ايشان را گرفتند بردند پيش مقام معظم رهبري كه آن موقع رئیس جمهور بودند مي گويند آقا وقتي مأموريت لبنان را تفويض كرد و اختيار داد و آنجا فرمودند كه هرچند سال ممكن است يك اتفاق بيافتد كه چنين نيرويي و عده و عده اي تجهيز بشوند و بروند با اشقي‌الاشقيا مچ بيندازند توفيق نصيب شما و برو بچه‌ها شده است. حضرت آقا مي فرمايند وقتي خداحافظي كرديم اين پله هاي كه مي خواستند بروند مي ديدم كه احمد روي هواست، در پرواز است. در پوست خود نمي‌گنجد.

بعد مگر مي شود در اين مملكت امام در جريان نباشد نيرويي قد و قواره هزار نفره لشكر 27 مي رود و بدون اذن امام اتفاق بيافتد. ما رفتيم و او ما را گول زد و هواپيما را ربود. ارتش و تيپ 57 ذوالفقار پس چي؟‌ همه مي دانند بدون اذن و بدون زير و بم جزئيات يك مأموريت مشخص نباشد از جاي خود تكان نمي‌خورد. آن اتفاق افتاد در همان ماه اول شناساييهاي بسيار سنگين اتفاق افتاد. اين را باز هم بگويم نام گذاري حزب الله مربوط مي شود به خود احمد متوسليان. اگر آقاي محتشمي پور زير اين قصه نزند و بخواهد واقعيت را بگويد مي توانند راجع به همين قصه مطلب را عرض كنند.

اين را باز بگويم كه رفتن به اذن امام بود. برگشتن هم به اذن امام بود. يك هيأت كارشناسي كه بين آنها شهيد صياد شيرازي هم بود گفتند كه سوري‌ها پاي اين عمليات نيستند. هر وقت كه در عمليات مشترك پا مي‌گذاري اينها نيامدند. بعد از اينكه اين گزارش خدمت امام رسيد و ديدند كه اين جبهه قفل است ما مي‌توانيم وارد يك عمليات شويم بله مي توانستيم ضرب شست اوليه را بزنيم و تلفات بگيريم اما به هرحال عمليات بدون كشته و اسير نمي‌شود. اما بعد از آن چي، عقبه داريم. باز آنجا تشخيص دوم را حضرت امام بسيار بجا فرمودند كه "راه قدس از كربلا مي گذرد". وارد شدن آن معركه به شكل نبرد مستقيم و رويارو، بازي است. نبايد وارد نبرد مستقيم شويم. برگشتيم اما برنگشتيم. اينها را كه نمي شود كتمان كرد. چون ريشه آن اتفاقاتي كه آنجا افتاده شماييد. عمليات نظامي را شما آموزش داديد. عماد مغنيه شاگرد دست اول شماست. سيد عباس موسوي، سيد حسن نصرالله دست پروده شماست. اينها در پرونده ما نوشته شده و افتخار هم مي‌كنيم از اين بابت.

اما اينجا يك اتفاق و جاي تأسف دارد كه بسياري از پيشكسوتان كميتشان لنگ زد. گفت: احمد! زمين زميني دگر است. ايمانِ كنونيان به ديني دگر است/ بيهوده مخواه دست مردم گيرد/ اين دست، ميان آستيني دگر است/ عزيزم بيا يك مراسم تحت عنوان 10000روز اسارت بيا يك كمكي بده، سالني بده،‌ نه! آقاي قاسمي. اسم نمي‌برم نمي‌دانم يعني چه در اين جنگ فرهنگي كه خانه و بنياد تفكرات بنيادي و اعتقادي ما را به آتش مي‌كشد مي‌گويند آقاي قاسمي چه چيزي از آن در‌مي‌آيد. يعني چه 10هزار روز اسارت. پيامي ندارد! حرفي ندارد. شما را به خدا شما قضاوت كنيد در مقابل اين تفكرات بعد از آن طرف زنگ مي‌زنند آقاي كوثري بيا در دانشگاه سخنراني كن با موضوع همت، باكري، بسيجيان واقعي. عزيزم وقتي كه تو اين مناسبت‌ها و مراسم‌ها را 27 سال فراموش كردي نگفتي، حتي آن‌وقتي كه آن اتفاق براي احمد پيش آمد و علم افتاد دست همت براي اين بچه گفته نشده كه اگر به او اذن داده شده است برگردد، باز هم يك جوري دارد شانه خالي مي‌كند كه بچه‌ها اگر بشود قبل از اينكه برگرديم يك سر به كمپ اسرائيلي‌ها بزنيم.

باز هم دو‌مرتبه‌ يك جلسه با رفعت اسد برادر خائن حافظ اسد كه الآن او را در فرانسه نگه داشتند او را كه به عنوان كرزاي ديگري در سوريه بيايد نتيجه نگرفتيم. در جلسه آخر به رفعت اسد گفت آقا رفعت اسد! اگر فكر مي‌كني ما مانوري آمديم و براي بازي بازي آمديم اينجا كور خواندي! ما در همان روز اول كه پاي خود را در دمشق گذاشتيم برويد از نجارهايتان بپرسيد 1000 تابوت سفارش داديم. عربها اين تمثيل را خوب مي‌فهند كه اگر يك كسي تابوت خود را سفارش داد يعني اين وصيت‌نامه‌اش را مهر كرده است. براي شوخي نيامده اينجا. باز هم آن حرف كاري نشد. بايد گفت براي پسران و دخترانمان اينكه امروزه مستمسك قرار داديم كه همت و باكري بسيجي واقعي آخر اين كدام همت است كه تو به آن اعتقاد داري يا نداري آن همتي است كه در دقيقه 90 حتي وقتي امام اذن خروج از سوريه را داده يك ضربه شست به اشقي‌الاشقيا بزند. آن همتي است كه تو به آن اعتقاد داري كه شعار اين است كه مي‌گويد نه غزه، ‌نه لبنان جانم فداي ايران. وقتي كه نمي‌گوييم همين مي‌شود. قلب يك قصه اتفاق مي‌افتد. از همتي دفاع مي‌كند كه ما با او بوديم اين حال و روزش بود. اين تاريخچه آن است.

اين هم رهبرانش. نشريه پيام انقلاب صحبت همين آقاي كه الآن علمدار جنگ نرم شده است. نخست‌وزير محبوب جنگ، پاي پلكان هواپيما، آقاي موسوي است كه مي‌گويد گردان تشكيل مي‌دهيم به هيچ وجه كوتاه نمي‌آييم. براي جنگ با اسرائيل آماده‌ايم. ما آمادگى شركت كردن در يك نيروى مسلح براى مبارزه با اسراييل را داريم، ما بارها اعلام كرده‌ايم كه حاضريم در جنوب لبنان و در مرزهاى سرزمين‌هاى اشغال شده فلسطين حضور فعال مسلحانه، عينى و مادى عليه اسراييل داشته باشيم... مبارزه با اسرائيل از مبارزه با آمريكا جدا نيست. اينكه چرا الآن اين حرفها را مي‌زند ربطي به من ندارد. يا بايد گفت يا شما در آن وقت نفاق داشتيد و يا دوپهلو صحبت مي‌كردي و يا در اثر گذشت اين 20 سا ل كه رفتي دنبال نقاشي، آلزايمر گرفتي و امروزه اين اعتقاداتت شده است. بايد فرزند من بفهمد بايد روشنگري كنند. نه اينكه بعد از آنكه آن بچه شهيد را گول زدند او را بياورند كه سخنراني كند عليه نظام.

اما باز گرفتاري اين نيست. گرفتاري اين است كه مي‌گويد روي ما حساب نكنيد. مي‌خواهد يك بنر بزند اطلاع‌رساني كند اگر در اين مسائل نمي‌خواهيم استقامت ايجاد كنيم اين مي‌شود كه فرزند من اين فكر را مي‌كند كه حال اگر 4 عكس همت وباكري را سبز كردند كل خط از دست رفت. اين مراسم را بايد زنده نگه داريم. از دشمنت لااقل ياد بگير. سالروز جشن تولد فلاني، كجا دستشويي رفته، كدام ساختمان را احداث كرده، هر اسرائيلي موظف است بعد از اينكه شام خورد يك شمع براي "رون آراد" روشن كند،‌ يك داستان را همينگونه زنده نگه مي‌دارند. زشت است اين حرف كه سيد حسن نصر‌الله بزند كه "ما اين شرايط خوبي را كه داشتيم مي‌توانستيم خيلي كارها بكنيم اما از جانب شما كسي مطالبه‌اي نداشته كه براي احمد چكار كنيم" اين مراسم براي اين 3، 4 سالي است كه يك نفسي پيدا كرديم. والا اين مراسم هميشه در پستو بود. در طول گذشت 4 دوره رياست جمهوري آقايان همه حرفها بود الا اينكه مطالباتي سر اين قصه داشته باشيم. احمد متوسليان كيلو چنده؟ آن هم به بركت اين دولت كه آقاي رائد موسوي را انتصاب كردند و كارهايی انجام شد. تو را به خدا من هيچي نمي‌گويم اگر اينقدر همت و حميت بود كمي هم براي اين قضيه جلسه مي‌گذاشتند.

بيش از دهها جلسه با انگليسيها گذاشته شده از طريق اين سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي كه تو را خدا اين سنگ نوشته كوروش كه شما از ما دزديديد تو را خدا چند ماهي به طور امانت به ما قرض بدهيد مردم سنگ نوشته را ببينند و دلشان مقداري آرام شود! چندين ماه است از سيستم شاهنشاهي دور بوديم دلمان تنگ شده است. هر دو شب يكبار با رئيس ميراث فرهنگي مصاحبه مي‌كنند كه نتيجه جلسه با انگليسيها چه شد بالاخره اين سنگ نوشته كوروش مي‌آيد يا نه؟ بله، ‌ما صحبت كرديم اميدواريم انگليسيها زير آن نزنند اين داستان در حال سياسي شدن است، اين همه كميته مي‌رود و مي‌آيد كه اين سنگ نوشته را بياورند.

دو تا فرانسوي آثار تكه استخوانهاي سربازهاي كمبوجيه 500 سال قبل از ميلاد مسيح در مصر پيدا كردند از رئيس جمهور مصوبه گرفتند كه هيئت باستان شناسي بروند اين تكه استخوانها را واكاوي كنند و بر گردانند ايران. به اين اندازه اگر حميت بود آقاي رائد موسوي سر اين قصه تكليف پدر شما مشخص بود. براي 500 سال قبل از ميلاد مسيح مي‌توانند هيئت بفرستند شما بگو آن تكه مصر مين‌گذاري است مگر الآن تفحص شهدا تعطيل نيست. براي اينكه گفتند قرار نيست كه برويم آنجا مجيد پازوكي بدهيم، محمود وند بدهيم. ولي ازاينجا براي 500 سال قبل از ميلاد تيم آماده است همه چيز هماهنگ است. پول و اعتبار آن را هم مي‌گيرند.

زشت نيست سيد حسن نصرالله بگويد كه اگر كسي از مجموعه شما پيگير بود ما مي‌توانستيم در قبال اسير گرفتن اين را محقق كنيم. كه گرفتند سر دو اسير چه قشقرقي بپا كردند. 33 روز جنگ راه افتاد. كه البته بهانه بود. ولي به هرحال شروع آن از همان دو اسير بود. بعد مي‌خواهيم يك مراسم بگيريم كه اين احمد متوسليان اين ويژگي‌هاي را داشته است. به حاج احمد گفتم بگذار من هم با شما بيايم. گفت: نه. گفتم خودت براي چه مي‌روي. گفت در مدارك وزارت امور خارجه آنها اسناد و مداركي است كه اسرائيلي‌ها از درياي مديترانه و از طريق پل خلده دارند مي‌آيند تو و تمام اسناد وزارت امور خارجه مي‌افتد دست اسرائيلي‌ها. به تو چه ربطي داشت؟ تو هم مي‌ماندي مثل اينها. براي تو رفت. در طول گذشت 15 سال من شنيدم آقاي رائد موسوي كه رفتند عكس از اينها زدند. اما وقتي كه در آن مقطع زندگي كردم هر بار رفتم آنجا گفتم كه عكس موسوي و چمران و كاظم اخوان را بزنيد. عكس تقي رستگار و احمد را بزنيد. مي‌گويند نه سياسي است. بابا تو داري نانش را مي‌خوري. تو داري نان منطقه بحراني مي‌گيري آقاي سفير. حداقل اينقدر جگر داشته باش براي آن كساني كه براي صندلي تو رفتند 27 سال آزگار بزرگترين تاريخ اسير گيري است.


اما جان كلام و عرضم تمام. بي تو سخت است كه سوداي آزادي بوده اند پي آزادي لبنان و فلسطين بوده اند . بيني و بين الله خوشحالم كه نيستي قبلاً هم گفتم. بگذار با تمام جسارت بگويم. مي‌داني چرا احمد؟ تصور كنيد امروز بيايد در فرودگاه من هم با يك شاخه گل مي‌روم استقبالش با همين جماعت. من مي‌دانم چه اتفاقي پيش مي‌آيد همچنين كه يك نگاه در فرودگاه و درو ديوار را مي‌كند يك نگاه مي‌اندازد خودروي "چيرمن" يك طرف گذاشتند مردم دور آن طواف مي‌كنند. آن تابلوها را مي‌بيند سرش گيج مي‌رود. من هم با شاخه گل مي‌روم جلوي احمد. من را كه نگاه مي‌كند اولين حرفي كه به من مي‌زند. گفت: هركس اگري چكي را از او چشيده باشد ، داند كه سخت باشد روز وداع ياران. يك سيلي مي‌خواباند زير گوش من مي‌گويد بي‌وجود تو هستي و اين اتفاق مي‌افتد چه مي‌كنيد چرا مدلي كه داريد صحبت مي‌كنيد ديگر آن مدلي نيست. چه مي‌كنيد. چرا قيافه‌هايتان عوض شده است. مي‌دانيد در اين بيست و اندي سال چون استحاله شده‌ايم نمي‌فهميم چه اتفاقي افتاده است. مي‌بينيد عكسهاي رنگ پريده را آن حال و هوا را مي‌بينيد؟ چك را قطعاً خوردم. ثانياً بيش از 10 روز دوام نمي‌آورد. در شهر شما بو مي‌كشد و حال و هوا را مي‌بيند.

آخر آن سيد‌الاسرا بود آقاي لشگري. بعد از 17 سال آورديم. حزب‌الله اين يعني چه؟ به عنوان سيدالاسراي ايران برود سر آن كار و بعد تمام كرد. يك دلم مي‌دانيد چه مي‌گويد از اين بابت دوست دارم كه مي‌آمدي كه در اين روزهاي فشار دشمن خاصه از داخل كه حضرت آقا مي‌گويد صداي تيغ دشمن را دارم مي‌شنوم. در اين شرايط اي كاش مي‌بودي. شرايطي كه آقا مي‌فرمايند اين عمار؟ كاش بودي. قطعاً اين اتفاقات شكل نمي‌گرفت. قطعاً گردان رزمي و فرهنگي عاشورا نه در داخل كه در آن تفكر روح‌اللهي كه راستي اگر تفكر روح‌اللهي تشكيل شده بود چه كسي جرأت اين همه جسارت به فرزندان معنوي رسول‌آلله را داشت؟‌ توسط دست پنجه‌هاي گرم تو قطعاً تشكيل مي‌شد. از پرده درافتد غم پنهاني قدس آخر به سر افتد شب ظلماني قدس با سامريان بگو كه موسي برسد آزاد كند يوسف زنداني قدس
اللهم فك كل اسير

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت توسط سیدحسین رضویان |

منوي اصلي

دسته بندي خبر ها

درباره ي ما


سلام من سید حسین رضویان از ریزه خواران سفره آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام هستم.
در حال حاظر دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی می باشم.
حرکات خائنانه اخیر گروهی که خود راپیرو امام دانسته ومظهر قانون گرایی مرا برآن داشت که عمر خویش را تلف نکرده و به مبارزه برخیزم.
این یک حماسه است.

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ elit10 محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط ياس تم


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ

سابقون

زياران

شهدا

دفاع مقدس